ღ♥ღ اس ام اس و جک ღ♥ღ
خاطرات چوبهای خیسی هستند ، که با آتش زندگی ، نه میسوزند و نه خاکستر میشوند

چـقـدر خـوبـه . . 
یـکـی بـاشـه
یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه . . .
سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش
آرومـت کـنـه . . .
حـُرم نـفـس هـاش تـنـتو داغ کـنـه . . .
عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه . . .
چـقـدر خـوبـه . . .
چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه
غـصـه نـخـوری هـا . . .
حتی اگه فقط فکرش باشه....
حتی پشت میلیون ها کیلومتر فاصله...

                           

جمعه بیست و یکم تیر 1392 | 0:4 | رکسانا |

امسال فال عید من 
با لحظه های بودنت گره می خورد
رنگ سبز آمدنت 
با پرواز پروانه ها 
معنا می گیرد.
عشق تفسیرگر 
یکان یکان 
واژه های انتظارم می شود؛
تعبیر فال من پایان همه ی انتظارهاست . . ....

دوشنبه پنجم فروردین 1392 | 20:35 | رکسانا |

"عشق فقط پیدا کردن یک فرد درست نیست
بلکه خلق کردن یک رابطه درست است..
مهم نیست در شروع رابطه چقدر عشق دارید.....
مهم اینکه تا آخرش چقدر عشق بسازید..
یک رابطه باید سالم، دلسوزانه،
با محبت، مهربان، خوش بینانه، و مثبت باشد..
.باید باعث بشه بیشتر از گذشته لبخند بزنی
و زندگی روشن تری داشته باشی."
 


دوشنبه هفتم اسفند 1391 | 13:18 | رکسانا |

 

به یه کریسمس سفید فکر میکنم، با هر کارتی که برای کریسمس آماده میکنم، آرزو میکنم که همه ی

روزهات شاد و آفتابی باشن، و امیدوارم که همه ی کریسمس هات سفید باشن.                           

     کریسمس  پیشاپیش مبارک

دوشنبه چهارم دی 1391 | 22:53 | رکسانا |
                                           

       شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر

                             زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر

                                                     شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق

                                                                     رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق

                                                                                      شب یلدایتان پرستاره و پرخاطره باد


   یلداتون مبارک

چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 17:17 | رکسانا |


میدانم که یک روز ، نوشته هایم را خواهی خواند به همین دلیل است که می خواهم از ته دل برایت

 بنویسم. می خواهم بگویم که در دفتر یادم به جز خاطره ی با تو بودن را نخواهم نوشت و در آلبوم

 خاطراتم ، جز عکسهای یاد تو را نخواهم گذاشت و در حریم هیچ دلی و در کنج هیچ نگاهی ، جای

 نخواهم گرفت.

یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 | 19:44 | رکسانا |


به سفره افطار خیره شده ام به کاسه ی شله زرد که با دارچین روی آن نوشته اند یا علی.به بشقاب رنگینک ونان وپنیر وسبزی وقدحی پر از آش رشته که با کشک وزعفران تفت داده شده تزیین شده وبه استکان چای.خدایا این همه نعمت را چگونه شکر گزارم؟من در هر برگ این سبزی ها در میان شاهی وتره واین تربچه ها دستان پر مهری را میبینم که عاشقانه بوته ها را پاییده اند.به نور آفتاب ،آب،خاک،وهوایی که ذره ذره به خورد این سبزی ها رفته فکر میکنم که قرار است سهم من باشند وبه آخرین شبی که سبزی ها مهمان ان باغچه بودند،شاید در خانه ای قدیمی با تیرهایی در سقف و ایوانی که مهتاب وبوی عطر خوش سبزی ها را با هم پیشکش آن آدم های زحمتکش کرد تا خستگی روز از تن شان به در رود.


توبگوچند ذره نوروعاطفه در این برگ ریحان پنهان است؟دانه های برنج این شله زرد وامدار مهر چند زن و کدام شالیزار است؟فکرش را بکن آفتاب وآب وخاک سیصد سال پیش در دانه های خوش طعم وبوی دارچین صبر کرده تا امروز گوشه ای از سلولهای تن مرا بسازد.

عرق چند گل سرخ گلاب شد تا قطره هایی از آن این شله زرد را معطر کند؟روی بادام های کدام درخت نام من نوشته شده بود؟


من خوشه های زرد گندم را در این قرص نان به وضوح میبینم روزی در آن مزرعه در باد میرقصیدند وموج دستان دخترکان زیبای روستایی که در میان آن گندم زار بازی میکردند را حس میکنم.

به بشقاب رنگینک و خرما نگاه میکنم که شیره ی خاک خطه ی گرم جنوب را با صبر دستان آن مرد آفتاب سوخته در خود جای داده است تا کامم را شیرین کند وبه نخل مقاوم این اولین درختی که در کودکی شناختمش فکرمیکنم وبه بوته های چای ودشت های باران خورده ای که دانه های بنشن این آش را در خود پرورانده اند.کاش میدانستم این چند دانه نمک سفید از کدام دریا ،کدام کوه به این سفره رسید.بگوموج صدای کدام شبان آن گاو را به علفزار هی کرد تا پر شیر شود واین تکه پنیر قسمت من باشد؟ یا علی تو به خدای روزی دهنده بگو که بیش از این چشمم را بینا و زبانم را شکر گزار کند.

جمعه بیستم مرداد 1391 | 18:53 | رکسانا |


سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ 
كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه
يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه
يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛
يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره



يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت
هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك
اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد
ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. 


يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود،
انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند

واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم 
همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند



من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده
من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام

که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب‌ کنم 
وای بر من اگر همین طور خاك‌ باقي‌ بمانم 


الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم..

بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم

پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شوی


شنبه نهم اردیبهشت 1391 | 23:40 | رکسانا |

ای مسافر !  ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت .

بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ...
بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمی تابم ...
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز...    آرام تر بگذر ...
وداع طوفان می آفریند... اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی !  آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری ...
من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است ... 
ای پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمی دانی ... نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست ...
از خود تهی شده ام ... نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟

پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 | 21:46 | رکسانا |

 آرامم ولی آرامش ندارم هنوز...
 از فردا می ترسم...
 نمی دانم فردا که از خواب بیدار می شوم کافرم یا که مسلمانم.

 خودم را دیگر باور ندارم. از اعتماد به نفسم که بعضی وقت ها می گویم نکند هرز شده می ترسم، می گویم نکند اینجا آخر خط است، می گویم نکند دیگر تیک تیک روزهای خدا نتپد توی دلم، آرام بگیرد و من اما بلرزم از پوچ شدنم.
اما باز وقتی از پس حرف ها و ترس هایم بیدار می شوم نمی ترسم، انگار نفسم را دودستی تقدیم شیطان کرده ام.
تازه بعضی وقت ها که گناه می کنم و همان لحظه نگاه می کنم به خودم بدم می آید از خودم اما ادامه می دهم کارم را، از خود بد آمدنم را.
بعضی وقت ها که بالای سرم را به امیدی نگاه می کنم می گویم کجاست آن خدایی که زمین را رام کرده برای من؟
کجاست او که قدرتش گوش همه جا را پر کرده اما مانده در رام کردن کوچکی مثل من؟
اما وقتی خوب نگاه می کنم به آسمان دست خدا را می بینم که دراز شده به سوی دستان من تا شاید چنگ زنم حبل الله را اما دست خودم را نمی بینم، انگار من جانباز در راه شیطانم، برای پیروزی شیطان از خود گذشته ام، جانبازی کرده ام، از خودم برای شیطان مایه گذاشته ام، چه ها که نکرده ام.

دست خدا خسته می شود اما دست نمی کشد، ناخدایی نمی کند.

بعضی وقت ها حتی دستش را درازتر می کند، انقدر بلند که توی دلم تلنگرش را که دارد می لرزد احساس می کنم، حب خودم را توی نگاه خدا می بینم آن وقت ها، می گویم این خدا چقدر الله اکبر است.
خیلی شرمنده اش می شوم، کمی رامش می شوم، آرام می شوم آرام می خوابم اما وقتی باز بیدار می شوم بد بیدار می شوم، یعنی آن آرامش قبل از خواب را احساس نمی کنم، باز دوست شیطان می شوم و دستش را می فشرم، خدا را فراموش می کنم، نمی بینمش.

شنبه هفدهم دی 1390 | 19:16 | رکسانا |

درباره وبلاگ

این گونه زندگی کنیم:

شاد اما دلسوز
ساده اما زیبا
مصمم اما بی خیال
مهربان اما جدی
سبز اما بی ریا
عاشق اما عاقل
این وبلاگ در ابتدای بهمن89 ثبت شد. باشد که محفلی عاشقانه برای درد دلی دوستانه فراهم کنیم.
رکسانا
.......................
خداوندا

مرا در زمره آنانی که

اشک بر چهره ها می نشانند

و آتش کین بر سینه ها

به تماشا می نشینند

فارغ

مخواه

چه آسان است

از پلکان قلب آدمیان صعود

چه آسان است

از آستانه تو نزول

هیچ قربی به درگاهت بی خیر مخواه

چه کسانند

ناکسانی که قد قامت می بندند

آزار خلق را

بر من مخواه اینگونه نماز

به وقت شرعیه مغرب

به نیت عشا

به زجری از من که افتاده است

بر دل ها

و آتشی که فروزم

بر گل ها

خداوندا اگر خورشید طلوعت

بر فراز و غروبت در فرود

گوش جمله ملائک را

آسوده بدار از

نمازم

وسوره قدری را که به

بی مقداری آدمیان

بر زبانم جاری است

بر من حرام کن

سجده از سر عادت

و رکعت رکعت

تزویر در جامه عبادت

این نماز و این ستایش

این دروغین نیایش

بر من بسوزان

به جرم آن خیل دل ها

که سوزاندم

بسوزان بر من سوزاندنی

ای یگانه به حق

ای ماندنی
.......(.رکسانا.)..........


...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•’`
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•’
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
,•’``’•,•’``’•,.
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•......’
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•’`
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•’`
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•’

,•’``’•,•’``’•,.
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•......’
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•’`
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•’`
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•’
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
,•’``’•,•’``’•,.
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•......’
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
ممنون از اینکه وقت گذاشتین
و به من سر زدید.دوستتون دارم♥
لینک دوستان
طراح قالب