|
ღ♥ღ اس ام اس و جک ღ♥ღ خاطرات چوبهای خیسی هستند ، که با آتش زندگی ، نه میسوزند و نه خاکستر میشوند
| ||
|
امسال فال عید من [ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 20:35 ] [ رکسانا ]
"عشق فقط پیدا کردن یک فرد درست نیست [ دوشنبه هفتم اسفند 1391 ] [ 13:18 ] [ رکسانا ]
به یه کریسمس سفید فکر میکنم، با هر کارتی که برای کریسمس آماده میکنم، آرزو میکنم که همه ی روزهات شاد و آفتابی باشن، و امیدوارم که همه ی کریسمس هات سفید باشن. کریسمس پیشاپیش مبارک
[ دوشنبه چهارم دی 1391 ] [ 22:53 ] [ رکسانا ]
شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق شب یلدایتان پرستاره و پرخاطره باد
[ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 ] [ 17:17 ] [ رکسانا ]
میدانم که یک روز ، نوشته هایم را خواهی خواند به همین دلیل است که می خواهم از ته دل برایت بنویسم. می خواهم بگویم که در دفتر یادم به جز خاطره ی با تو بودن را نخواهم نوشت و در آلبوم خاطراتم ، جز عکسهای یاد تو را نخواهم گذاشت و در حریم هیچ دلی و در کنج هیچ نگاهی ، جای نخواهم گرفت.
[ یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 ] [ 19:44 ] [ رکسانا ]
![]() به سفره افطار خیره شده ام به کاسه ی شله زرد که با دارچین روی آن نوشته اند یا علی.به بشقاب رنگینک ونان وپنیر وسبزی وقدحی پر از آش رشته که با کشک وزعفران تفت داده شده تزیین شده وبه استکان چای.خدایا این همه نعمت را چگونه شکر گزارم؟من در هر برگ این سبزی ها در میان شاهی وتره واین تربچه ها دستان پر مهری را میبینم که عاشقانه بوته ها را پاییده اند.به نور آفتاب ،آب،خاک،وهوایی که ذره ذره به خورد این سبزی ها رفته فکر میکنم که قرار است سهم من باشند وبه آخرین شبی که سبزی ها مهمان ان باغچه بودند،شاید در خانه ای قدیمی با تیرهایی در سقف و ایوانی که مهتاب وبوی عطر خوش سبزی ها را با هم پیشکش آن آدم های زحمتکش کرد تا خستگی روز از تن شان به در رود.
[ جمعه بیستم مرداد 1391 ] [ 18:53 ] [ رکسانا ]
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:40 ] [ رکسانا ]
ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت . بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم . آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ... بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را . مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمی تابم ... جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز... آرام تر بگذر ... وداع طوفان می آفریند... اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی ! آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری ... من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است ... ای پرنده ! دست خدا به همراهت ... اما نمی دانی ... نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست ... از خود تهی شده ام ... نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟ [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 21:46 ] [ رکسانا ]
آرامم ولی آرامش ندارم هنوز... دست خدا خسته می شود اما دست نمی کشد، ناخدایی نمی کند. [ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 19:16 ] [ رکسانا ]
به غضنفر ميگن عجب مملکت خر تو خري داريم ميگه آره بابا من 3 بار رفتم سربازي هيچکي نفهميد! غضنفر از خيابون رد ميشه، از يكي ميپرسه: ببخشيد، اونور خيابون كدوم وره؟ يارو بهش ميگه: خوب اونور ديگه! غضنٿر شاكي ميشه و ميگه: آخه چند دقيقه پيش يه پدرسگي گفت كه اونور خيابون اينوره! میدونی تو مثل چی هستی ؟ مثل یک تصادف وحشتناک که کشته و مُرده زیاد داری مردی می ره لامپ مهتابی بخره، داخل دکونی می شه ولی چون نمی دونست چی بگه، می گه: ببخشین حاج آقا، لطفا 1 متر لامپ بدین یه آبادانیه با یه فرانسویه راه میرفتن، فرانسویه می گه: ما ایفل رو ۱ ماهه ساختیم، فلان جا رو ۲ ماهه، خلاصه، هی گفت و گفت تا این که آبادانیه چشمش به برج آزادی افتاد، یهو گفت: ای بابا، این که الان اینجا نبود!!! می دونی فرق پیاز با هندوانه کال چیه؟ وقتی پیاز رو قاچ می کنی چشت می سوزه هندوانه کال رو که قاچ می کنی دماغت می سوزه گرگه بعد از کلي جستجو آي دي شنگول منگول رو گير مياره، بعد از کلي چت کردن باهاشون قرار مي ذاره. وقتي مي ره سر قرار مي بينه چوپان دروغ گو اومد
[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 20:50 ] [ رکسانا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||